شعر حسین پناهی
شب در چشمان من است ،
به سیاهی چشم هایم نگاه کن !
روز در چشمان من است ،
به سفیدی چشم هایم نگاه کن !
شب و روز در چشمان من است ،
به چشم هایم نگاه کن !
پلک اگر فرو بندم
جهان در ظلمت فرو خواهد رفت !
شب در چشمان من است ،
به سیاهی چشم هایم نگاه کن !
روز در چشمان من است ،
به سفیدی چشم هایم نگاه کن !
شب و روز در چشمان من است ،
به چشم هایم نگاه کن !
پلک اگر فرو بندم
جهان در ظلمت فرو خواهد رفت !
بودیم کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم بدانند که بودیم

پاییز
یک استکان چای داغ مهمان من باش...
کنار پنجره بخار گرفته.
چای رفاقت من همیشه تازه دم است.....

روله!داییم رو که ره خووا
هه رچی گا کیلای نابی گا بیخوا
نیوه ی ده س ره نجت هه ر بو بی نه وا
خوت ریسوا مه که بو کراس و که وا
*****
هینده بخوینه که خوینده وار بی
له ناو کومه لدا زرنگ و هوشیار بی
به ناوی چاکه توزی دیار بی
چ له لادی بی یا خوله شار بی
خيلي خستم ، خسته از تنها سفر كردن ،
تنها مثل يه چلچله زير بارون ،
خسته از اينكه هيچ وقت رفيقي نداشتم پهلوم باشه
وازم بپرسه از كجا اومدم؟
به كجا ميرم يا چرا؟
انقد خستم از اينكه آدما همديگر رو اذيت ميكنن ،
خسته از تمام دردهايي كه تو دنيا حس مي كنم وميشنوم ،
هر روز دردا بيشتر ميشه ،
درد تو سرم مثل خورده هاي شيشست ،
مي توني اينو بفهمي؟؟؟
عید قربان
عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرامىرسد؛
عید رهایى از تعلقات است.
رهایى از هر آنچه غیرخدایى است.
در این روز، اسماعیل وجود را،
یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى داریم؛ قربانى کنیم تا سبکبال شویم.
زاسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم
به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را
کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان
نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را
