چشم های تو

 

من نگاهتو می خواستم که قشنگ ترین غزل بود

 

صحبت از فاجعه ی عشق با من از روز ازل بود

 

من یه عاشق غریبم با دلی خون و شکسته

 

اشک من اشک غروبه رو تن پیچک خسته

 

***

آخ که چشمات چه قشنگ بود با غزل های نگاهت

 

آب می شد دلی که سنگ بود

 

آخ که چشمات چه قشنگ بود !

 

چه قشنگ بود حرف چشمات با نگاه عاشق من

 

کاش می موند همیشه باقی لحظه های با تو بودن

 

***

دیگه بی تو همیشه فکر رفتن رو دارم

 

اگه امروز بمونم ، واسه فردا چی دارم ؟

 

پس چرا باید بمونم ، من که تو سینه ی آهم ؟

 

پس چرا باید بمونم ، من که تو رنگا سیاهم ؟

 

حالا من خسته از این راه ، می کَنم قلبمو از جا

 

شاید این قصه ی کوتاه ، سهم من بوده تو دنیا !

 

سهم من ؟ .....